اسب و چاه

اسب و چاه

کشاورزی اسب پیری داشت که یه روز اتفاقی اسب  توی یک چاه بدون آب میفته .

کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست اسب رو از تو چاه بیرون بیاره .

برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنند تا اسب زود تر بمیره .

مردم با سطل روی سر اسب خاک می ریختند اما اسب هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بره روی خاک ها .

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن اسب بیچاره ادامه دادند و اسب هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد .

مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم :

اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنه

و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود

 

/ 0 نظر / 4 بازدید