بیداری

بیداری

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله وفریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند درحال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارشسربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند .

مرد به حضور خان زند می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده است این چنین ناله و فریاد می کنی؟

مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم.

خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟

مرد می گوید من خوابیده بودم.

خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟

مرد در این لحظه پاسخی می دهد آن چنان که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود .

مرد می گوید : چون فکر می کردم تو بیداری من خوابیده بودم!!!

خان بزرگ زند لحظه ایسکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید اینمرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.

 

/ 0 نظر / 6 بازدید