تشویق

 

تشویق

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا ازآن ها به داخل گودال عمیقی افتاند .
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند ووقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه گفتند دیگر چاره ای نیست شما بهزودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشانکوشیدند که از گودال بیرون بپرند .
اما قورباغه ها دیگر دائما به آن ها می گفتندکه دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید به زودی خواهید مرد .
بلاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته ای دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاشبرداشت و پس از مدتی مرد .
اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن ازگودال تلاش می کرد .
بقیه قورباغه ها فریاد می زدند دست از تلاش برداره اما اوبا توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد .
وقتی از گودال بیرون آمدبقیه قورباغه ها از او پرسیدند : " مگر تو حرف های ما را نشنیدی ؟ "
معلوم شدقورباغه ناشنوا است . در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق میکنند

/ 0 نظر / 6 بازدید