داستان باکس

کاملترین آرشیو داستان های کوتاه و جالب

۱۰۰۰دلار
بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد…

همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد…

زن پیتر یه حوله رو دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه…

همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود…

تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!…

بعد از چند لحظه تفکر، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره…

زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و به حمام برگشت…

پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟

زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود…

پیتر گفت: خوبه…

چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود نگفت؟!

نتیجهء اخلاقی: اگه اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو مربوط میشه، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنید!


گردآورنده : محمد عباسی ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/۱۱/٢۳
تگ های این مطلب:داستان کوتاه ¡تگ های این مطلب:داستان ¡تگ های این مطلب:داستانک