داستان باکس

کاملترین آرشیو داستان های کوتاه و جالب

داستان واقعی از یک وال سپاسگزار

اگرشما داستان صفحه اول کرانیکل سانفرانسیسکو روز سه شنبه 15 دسامبر2005 را خوانده اید باید درباره وال ماده گوژپشت که در شبکه های عنکبوتی تورها وطناب های صید خرچنگ گیر افتاده بود راخوانده باشید
وال پنجاه فوتی زیربار تورهایی که صدها پوند وزن داشتند قرار گرفت
 
و باعث شد که او برای شناور ماندن تقلا کند او همچنین صدها بار وطناب داشت
 
که دورش،دور دم وتنه اش پیچیده بود وطنابی که توی دهانش کشیده شده بود
یک ماهیگیر او را درست در شرق جزایر فالارون (خارج از دروازه طلایی) پیدا کرد
وبا استفاده ازپیام رادیویی از گروه حفاظت از محیط زیست تقاضای کمک کرد.
ظرف چند ساعت گروه نجات رسیدند و تعیین کردند که او بدجور گیر افتاده وتنها راه نجاتش رفتن به زیر آب وخلاص کردنش بود.
یک موقعیت بسیار خطرناک،یک ضربه دم می توانست ناجی را بکشد.
آنها ساعتها با چاقوهای خمیده کار کردند وسرانجام اورا آزاد کردند.
وقتی که وال آزاد شد،غواصان گفتند که او طوری شنا کرد که  شاد به نظر می رسید
او سپس یکی یکی به سراغ غواصها رفت وبه آرامی به آنها ضربه زد وآنها را دور گرداند.او از آنها تشکر کرد.
بعضی می گفتند این باور نکردنی ترین تجربه ی زیبای زندگی شان بود.
شخصی که طناب دور دهانش را بریده بود گفت:چشمانش تمام مدت او را دنبال می کرد.و هیچوقت دیگر آنگونه نخواهد بود.
باشد که شما وهمه کسانی که دوستشان داریددر سال جدید آن قدر متبرک وخوش شانس باشید که توسط افرادی که کمکتان می کنند
 
تا از چیزهایی که شما را مقید کرده اند آزاد شوید وباشد که همیشه لذت دادن وگرفتن رایگان را بفهمید


گردآورنده : محمد عباسی ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٧/٧/٢٥
تگ های این مطلب:داستان ¡تگ های این مطلب:داستان کوتاه ¡تگ های این مطلب:داستانک