داستان باکس

کاملترین آرشیو داستان های کوتاه و جالب

 بی عشق سر مکن

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود

گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود

گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود

گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود

گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود

کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود


برگی از دفتر شعر قیصر امین پور


گردآورنده : محمد عباسی ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳٩۳/۸/٢
تگ های این مطلب:شعر ¡تگ های این مطلب:قیصر امین پور ¡تگ های این مطلب:بی عشق سر مکن ¡تگ های این مطلب:محمد عباسی