داستان باکس

کاملترین آرشیو داستان های کوتاه و جالب

عشق یعنی این

درروزگار خیلی دوری چوپانی عاشق دختر یک پادشاه بسیار ظالم میشه.

پادشاه از این موضوع باخبر میشوه ودستور دستگیری چوپان را میده.

پادشاه خیلی تلاش میکنه که بفهمه چوپان به کدوم یک از دخترهاش عاشق شده.

ولی چوپان هیچ چیز نمیگه.

پادشاه یک بازی برای چوپان آماده میگنه.قرارمیشه که تمامی دختر هاش رو از

جلوی چوپان بگذرونه.هرچی باشه بادیدن عشقش قلب چوپان به تپش می افته و

 هیجان زده میشه.وبا کشتن دخترش چوپان رو به سزاش میرسونه.

دختر ها یک به یک از جلوی چوپان رد میشن.

زیباترین دختر دنیا یعنی عشق

چوپان نیز ازجلوی چشمش میگذره

اما کوچکترین تغییری در چوپان ایجاد نمیشه.

چوپان به خاطر درامان ماندن عشقش از خطرمرگ که باهیجان زده شدن اون اتفاق می افتد

سیاهی هردو چشمش رو کور کرده بود.

روشنایی چشمان چوپان

بخاطر عشقش خاموش مشیوند.


عشق یعنی این